زجر اسارت ها. . .

مظهر داد !
به کدامین زجر دلخوش داشته ای
در کدامین درد غنوده ای
به چه امیدی فرارویت را مینگری
حال که دستانت دربندند
چشمانت بی نورند
و بر لبانت قفل زده اند
برخیز که وقت خفتن نیست
وقت مردن نیست
برخیز و فریاد دار ،
که هیچ مزدوری حرمت انسانیتت را پاس نخواهد داشت
داد ستان دل دردمند خویش باش
از کسی داد مخواه
وز کسی راه مجوی
که راه پیشاروی توست
یا حق

پستهاي مشابه :

  • پست مشابهي يافت مي نشود !