احمد شاملو
و باز هم شروعی دیگر . . .
باوجود تمام مشکلات دست آخر وبلاگ را بالا آوردم،اینبار تنها شعرهایم را در اینجا نخواهید دید بلکه شعر تنها یکی از جنبه هایی است که شما در کنار جنبه های دیگر این وبلاگ مشاهده خواهید نمود.
شروع به کار را را با این شعر احمد شاملو به پایان میرسانم.

از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست.

پستهاي مشابه :

  • عطش . . .
    آنقدر عطش رسیدن در وجودم بود که عطش تشنگی از پام درآورد. ...

ارسال دیدگاه

وبلاگی برای تمام فصول:

به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی

درددل:
  • در بغداد روزی مستی افتاده بود و طاقت رفتن نبودش از مستی. شیخ جنید برگذشت. چشم آن مست بر شیخ افتاد و شیخ را نیز بر وی افتاد. مست شرم داشت گفت: یا شیخ! چنین که هستم می نمایم تو چنانکه می نمایی هستی؟

    - #
  • گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را
    تو غره به آن مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلام است آنرا

    - #
  • در پرده اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست
    جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانه ها کوته نیست

    - #
از مطالب جدید باخبر شوید :
جستجو :
بیشترین دانلودها
جدیدترین فایلها
گفتگو با من:
وضع آپتایم سرور من:
تضمین تراکنشهای مالی توسط: