آذر ۱۹ ۱۳۸۸
کاش میتوانستم . .

به دنبالت..
پرده ها را کنار زدم،
تو را دیدم که گوشه ای نشسته ای و در نهان خود، گریه میکنی
اشکهایت مرا به یاد باران دیشب انداخت
بارانی که زمین تشنه را سیراب کرد
کنارت نشستم
دستان سردت را با گرمی وجودم فشردم
گونه هایت را از اشک پاک کردم
دردهایت را شنیدم
کاش میشد دستهایم را همچو خاک میکردم تا جوانه میزدی
شکوفا میشدی و غمهایت را به باد میسپردی
اما دریغ
دستان من توان ندارند ،توان ندارند
حال من درخلوت تنهایی خویش میگریم
کاش میتوانستم …
حسام حاتمی-دوشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۶
آذر ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۲۱:۴۳:۴۱
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
…
[پاسخ]
آذر ۲۱, ۱۳۸۸ @ ۱۹:۱۴:۱۷
من شعرهایی رو تو وبلاگم بقول شما copy وpaste میکنم که به اونا علاقه دارم و میتونم بوسیله اونا حسمو بیان کنم.
[پاسخ]
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۲۳:۳۳:۰۷
کاش وقتی بمیرم تمام اجزای بدنم بشه پروانه های کوچک.کجا بپرند مهم نیست؛این دنیا یا اون دنیا.مهم اینه که تمام بدنم بشه پروانه های کوچک با مغزهایی کوچک,ذهنی ناچیز,و با بالهایی فراغ…
[پاسخ]
آذر ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۲۳:۴۲:۵۴
sher hat por az ehsas va deltangie.engar talangor mizane be zehne tanhaie adam.bad adam havas mikone kami az deltangihash bege.intor mishe ke rahgozari mese man zire safheye deltangihat shoru mikone be khat khati kardan……
[پاسخ]
دی ۰۷, ۱۳۸۸ @ ۲۳:۰۶:۴۹
salam.sherhat kheyli khoshkelan..deltangi adamo mikoshe.vali imidvaram to hichvaght namiri…ghashangi eshgh be negaranishe be naresidane.eshgh mesle ghaza mimone vaghti behesh beresi mikhorish o unam tamam misheeee.vali eshghi ke behesh naresi hamishe yade un deleto nbe atish mikeshe o in atishe ke hameye vojode adamo garm mikone..
[پاسخ]