دی ۴ ۱۳۸۸
خسته . . . .
از حال خسته ام
از گذشته خسته ام
از آینده خسته ام
از ع ش ق خسته ام
از جنگ خسته ام
از زندگی خسته ام
از آسمان خسته ام
از د د خسته ام
ازنفس کشیدن خسته ام
از اشک خسته ام
از خستگی خسته ام . ..
دی۸۸
دی ۴ ۱۳۸۸
از حال خسته ام
از گذشته خسته ام
از آینده خسته ام
از ع ش ق خسته ام
از جنگ خسته ام
از زندگی خسته ام
از آسمان خسته ام
از د د خسته ام
ازنفس کشیدن خسته ام
از اشک خسته ام
از خستگی خسته ام . ..
دی۸۸
توسط تبعیدی دست باد • اشعار من • ۲ • برچسب ها: حسام حاتمی, خسته ام
به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی
چشمهای او، درون قاب روی دیوار هم، اشکآلود است.
- #
دی ۰۴, ۱۳۸۸ @ ۱۹:۰۱:۴۴
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
[پاسخ]
دی ۰۷, ۱۳۸۸ @ ۰۹:۵۴:۴۹
“از د د خسته ام” :
و زخم های من همه از عشق است…
[پاسخ]