این هم قرعه ی فال سال جدید ما بود :
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم واز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم بدرآیم روزی تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون همره کوکبه آصف دوران بروم

درخت وقتش بود.دی قاصدک را دنبال قابله فرستاد.اسفند دود شد،تا کسی چشم نزند جوانه های زیبای درخت را.بهار مبارک
[پاسخ]