بیا بگذریم

بیا بگذریم

از این هجو نامانوس زمان

وزین مردار افکار

و رها کن این زن یائسه را

که  حاصلی نخواهد افکند

این جاده تاریک را تا به کی باید رفتن

و نرسیدن

و این اشعار از هم گسیخته را

تا به کی باید گفتن

و غم و اندوه را به دل خریدن

و ره به اشک نیالودن

و باده گسستن با یاد چشمهایش

و باز هم

اشک در این چشم مست

ره به گونه نخواهد برد

باده بر جای مینهم

و  میگذرم . .

حسام حاتمی

پستهاي مشابه :

  • پست مشابهي يافت مي نشود !