تیر ۲۵ ۱۳۸۹
بیدارشو
بیدار شو… بیدار شو… برایت جز برگی سوخته و قلبی روبه خاکستر چیزی نمانده است… اینجا حکایت بیابان است و سراب آب… اینجا پاهای بی رمق است و جاده های نرفته… بیدار شو… حقیقت همین کابوسیست که خوابش می پنداشتی… به دستهایت نگاه کن… پر است از خالی! ناشناس
مرداد ۱۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۵۷:۳۰
بسیار زیبا!
[پاسخ]