تیر ۲۱ ۱۳۸۹
تابستان آغوشت
باران چشمهایت سبزم میکند و لرزش دستهای غمگینات زرد. از زمستان دوری چه باک، تابستان آغوشات را آرزو دارم.
@matroud.ir
تیر ۲۱ ۱۳۸۹
باران چشمهایت سبزم میکند و لرزش دستهای غمگینات زرد. از زمستان دوری چه باک، تابستان آغوشات را آرزو دارم.
@matroud.ir
به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی
بیدار شو... بیدار شو... برایت جز برگی سوخته و قلبی روبه خاکستر چیزی نمانده است... اینجا حکایت بیابان است و سراب آب... اینجا پاهای بی رمق است و جاده های نرفته... بیدار شو... حقیقت همین کابوسیست که خوابش می پنداشتی... به دستهایت نگاه کن... پر است از خالی! ناشناس
- #گاهی هست
گاهی نیست
وقتی هست، پیدا نیست
وقتی نیست ، حتما هست
نیست گاهی همان هستُ
هست گاهی همان نیست است.
مهم نیست
کارش آمدن است به میل خود،
خواست اش رفتن است به کار خویش
می دانم
اما می گویم نمی دانم
سید علی صالحی
اگر نمی توانم هميشه مال تو باشم، اجازه بده گاهي ,زماني از آن تو باشم، و اگر نمي توانم گاهي زماني از آن تو باشم، بگذار هر وقت كه تو مي گويي,كنار تو باشم، اگر نمي توانم دوست خوب و پاك تو باشم، اجازه بده دوست پست و كثيف تو باشم، اگر نمي توانم عشق راستين تو باشم، بگذار باعث سرگرمي تو باشم، اما مرا اين طوري ترك نكن، بگذار در زندگي تو دست كم چيزي باشم... شل سیلور استاین
- #میپرسد چند تا دوستام داری، میگویم یک تا. بغض کرده میپرسد یکی یعنی چقدر؟ میگویم یعنی خیلی زیاد،
- #
تیر ۲۷, ۱۳۸۹ @ ۲۲:۲۹:۰۹
اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم، اجازه بده گاهی ,زمانی از آن تو باشم، و اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم، بگذار هر وقت که تو می گویی,کنار تو باشم، اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم، اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم، اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم، بگذار باعث سرگرمی تو باشم، اما مرا این طوری ترک نکن، بگذار در زندگی تو دست کم چیزی باشم… شل سیلور استاین
[پاسخ]
تیر ۲۷, ۱۳۸۹ @ ۲۲:۵۶:۳۱
تابستان گرم آغوشت
[پاسخ]