مطالب موجود در مورد: ‘اشعار من’

و من دور شده ام از تو

آنقدر دور که دیگر هیچ جایی در خوابهای آشفته این شبهایم نداری

در آنسوی تاریکیها نوریست که مرا میترساند

به خود میکشاندم

و میترسم که این نیز زاییده تاریکی های خیالم باشد

خیالی که اینروزها به گمان واقعیت مرا اسیر دروغهایش کرده

درآنسوی تاریکیها نوری مرا بخود فرا میخواند……

حسام حاتمی

آذر ۹۰

خوابهای این شبهایم طعم شوری میدهند

پر از اشک .

دور مشو

در امتداد خوابم بمان ….
حسام حاتمی .مهر۹۰

و من بال گشودم

به دنبالت…

در سفری که مقصدش تویی

حسام.ح(شهریور۹۰)

من

همچو نقطه ای در پایان سطری شاید..

تو بیا

و آغازم کن

با شروع سطری دیگر…از نو

حسام.حاتمی

شهریور ۹۰

آن درخت رسیده به افلاک را میبینی

چگونه در دل این جنگل سیاه قامت برافراشته

شاخه هایش سر به آسمان کبود نهاده اند

و ریشه هایش در دل این خاک سیاه عشق بازی میکنند

تنه ی پوست انداخته اش حکایت از عمری دارد ۳۰ یا ۴۰ ساله

آری میتوان زیست

در اعماق سیاهی ها

و سر به سپیدی ها نهاد

(- چه مسخره شد ! Embarassed

چند وقتی هست حرفی نزدم . سکوت اینروزهای وبلاگ رو به بزرگواری خود ببخشید . گاهی سکوت پر است از حرفهای ناگفتهو رازهای سر به مهر….درخت هم بهانه ای بود برای سلام و اینکه “زنده ام “


تا به اخر این این قصه با من باش

رج به رج این غصه را با من همآوا شو

با من بخوان در این مالیخولیای برزخی

و با من بمیر

ای احساس باکره ی افتاده به دست بدکارگان…..

و با من بمیر

وبا من بمیر

حسام حاتمی

خرداد واردیبهشت۹۰

به گوشه ی دنج تنهاییهایم میخزم

در تاریکی مطلق

وگویی

کنج  این اتاق

تنها جای امن این دنیاست

و من آزاد خواهم شد. . . .

حسام.ح

بهار۹۰

با تمام هرزگی های تن

روحم همچنان

بردبارانه بر آستان تو سجده میکند

حسام حاتمی

بهمن ۸۹

میخواهم

دور شوم از تو

دور شوم از خودم

دووور دوور دووور

جایی که خود را نیز گم کنم

شاید اندک جایی بیابم

برای آسودن

خفتن

دوری از این عذاب

وشاید

فرار از آشفتگی درون و فریبب و هیاهوی بیرون

آذر۱۳۸۹-حسام حاتمی

گاهی اوقات فرو میروی . . . .

فرو میروی در هجوی از کلمات

فرومیروی در آدمهای دور و برت

فرو میروی در دیوار روبرویت

در غمهایت

وشاید در دردهای آشکار و پنهان روحت

و نفوذ میکنی در دل شبی غریب که گویی تا عمق جانت میدود

و گم میشوی درتاریکیها

در آنچه هست و نیست

و میبینی آنچه تا به حال نمیدیدی

و میشنوی آنچه تا به حال نمیشنیدی

و کاش میشدبرای همیشه  فرو رفت دراعماق شبی بی بازگشت ….

حسام حاتمی

*.متاسفانه گاهی شعرهام رو میبینم که بدون بردن حتی نامی از من کپی پیست میشن .امیدوارم شاهد اینگونه موارد نباشم

Navigation »
وبلاگی برای تمام فصول:

به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی

درددل:
  • در دلم زخمی است نه به عمق يک چاه يا بيکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پريد شعر روی جلد: از سروده های زندان

    - #
  • بگذار عشق خاصیت تو باشد
    نه رابطه خاص تو با کسی......

    - #
  • آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!

    - #
  • دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت

    - #
  • بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما...و ترسیدم!

    اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن...و ترسیدم!

    - #
از مطالب جدید باخبر شوید :
جستجو :
بیشترین دانلودها
جدیدترین فایلها
گفتگو با من:
وضع آپتایم سرور من:
تضمین تراکنشهای مالی توسط: