مطالب موجود در مورد: ‘اشعار من’
مشقهای خط خطی
فکرهای آشفته
دستهای لرزان
و راه نیمه تمام
دیگر شهرتم را فراموش میکنم
قلبم را به باد میسپارم
و قلمم را خواهم شکست
وبا پارچه ای سیاه چشمانم را خواهم بست
…
خانم معلم میگفت
مشقهایت را بنویس
درس هایت را بخوان
و قلبت را به او بسپار…
و شکلاتی در کف دستم گذاشت
اما من
نه این را میخواهم نه آن را
خسته ام از نوشتن مشقهای تکراری
خسته ام از تکرار امضای صدآفرین
و دیگر قلبم را به “او”نمیسپارم”
ومتنفرم از مزه ی گس شیرینی شکلات خانم معلم
…
مشقهایم خط خطی ست
فکرهایم آشفتست . ..
حسام حاتمی-۲۹-مهر-۱۳۸۹
به عکست زل میزنم
تو بگو
وقتی دلم برای صدایت لک میزند
با کدامین راه دلتنگیم را خفه کنم؟
حسام.ح
یک آهنگ فوق العاده زیبا برای دانلود میگذارم اما متاسفانه خواننده این اثر رو نمیشناسم .
اسم آهنگ “نیستی” هست . خیلی زیباست .گوش کنید حتما با من هم عقیده خواهید شد. در ضمن اگر کسی نام این خواننده رو میدونه به من بگه که به نام خودش اثر رو در سایت بگذارم .
نيستي ( 3,037 بار دانلود)
زندگی در سرزمینی که
افکار مردمان آن
کوتاه تر از ساختمانهای سر به فلک کشیده اش است .
حسام . ح
شهریور-۸۹
آهنگ ضمیمه به سبک رپ و از محمد بیباک میباشد
خیابونای شهر من ( 2,097 بار دانلود)
آنقدر عطش رسیدن در وجودم بود
که عطش تشنگی از پام درآورد. . . .
حسام ح
atash.zip ( 451 بار دانلود)
(بد نیست دانلود کنید حتما لذت خواهید برد)
امروز یاد این شعر شاملو افتادم :
عقوبت جانکاه را چندان تاب آوردیم
آری
که کلام مقدس مان
باری
از خاطر
گریخت !
* آهنگ از مازیار فلاحی آلبوم “بذار دستاتو توو دستام”
بیا بگذریم
از این هجو نامانوس زمان
وزین مردار افکار
و رها کن این زن یائسه را
که حاصلی نخواهد افکند
این جاده تاریک را تا به کی باید رفتن
و نرسیدن
و این اشعار از هم گسیخته را
تا به کی باید گفتن
و غم و اندوه را به دل خریدن
و ره به اشک نیالودن
و باده گسستن با یاد چشمهایش
و باز هم
اشک در این چشم مست
ره به گونه نخواهد برد
باده بر جای مینهم
و میگذرم . .
حسام حاتمی
سال را تا سال
عید را تاعید
و
زندگی را تا مرگ
میشمارم
روزهای دیوانگی را
حیرانی را
و
میگذرانم همیشه و هنوز را
حسام.ح
وقتی برای زیستن
و عطشی برای خواستن
رنگی برای دیدن
نشاطی برای چشیدن
به من بده
رهایم کن از بند خویش
رهایم کن از این بار تشویش
حال که دستهای پر مهرت را ندارم
حال که دیگر مرا نمیخواهی
حال که فاصله ها بینمان بیداد میکنند
چه بگویم ؟ چه بگویم ؟ تا عقربه های ساعت به گذشته ها بازگردند ؟
روزها از پی هم همچو قطرات آبی که از لابلای انگشتانم فرار میکنند میگذرد
و من در حسرت گذشته آینده را نفرین میکنم
آینده ای که هیچ امیدی به آن نیست
کاش بودی ، کاش بودی و میدیدی در سوگ ایام گذشته چه پیر وفرسوده ام
کاش حرارت عشق جگر سوزم را از نگاه های عاشقانه ام میخواندی
کاش با آن لبان آتشینت گل حیات را به وجودم هدیه میدادی
اما افسوس …
افسوس که روزها گذشتند و نفهمیدی من که بودم ؟
گدایی حقیر که آرزو داشت خانه اش گوشه ی چشمان زیبای تو باشد…
حال میروم
خسته – شکسته - نالان و سرگردان
در حسرت روزهای گذشته
ای کاش زمان میمرد !!
برای همیشه
چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۸۵
حسام حاتمی
خطوطی که به این شکل هستند اگر امروز تاریخ تولد این شعر بود هیچگاه متولد نمیشدند !!!و شاید . . .






