مطالب موجود در مورد: ‘درگوشی های خودمانی’
در دلم زخمی است نه به عمق یک چاه یا بیکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پرید شعر روی جلد: از سروده های زندان
بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی……
آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد ………. از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!
دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت
بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما…و ترسیدم!
اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن…و ترسیدم!
وقتی حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد. «ژاک پرهور»
آنجا که نور بیشتر است، سایه های سیاه تری می توان یافت (گوته)
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک
(ژوزف روو)
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم … هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
دکتر شریعتی