اردیبهشت ۱۵ ۱۳۸۹
من کیستم . . .
ای من
این من کیست ؟
نمیشناسمش ….
ای من
این من که زجرم میدهد
و شبها به خوابم میاید
در زیر پوستم میخزد
و بوی چندش میدهد
کیست ؟
براستی
این من کیست؟
حسام.ح
اردیبهشت ۱۵ ۱۳۸۹
ای من
این من کیست ؟
نمیشناسمش ….
ای من
این من که زجرم میدهد
و شبها به خوابم میاید
در زیر پوستم میخزد
و بوی چندش میدهد
کیست ؟
براستی
این من کیست؟
حسام.ح
توسط تبعیدی دست باد • اشعار من • ۳ • برچسب ها: اشعار من, حسام حاتمي, من كيستم
آذر ۳۰ ۱۳۸۸
به یادآور ،به یادآور، ایامی را که
میان انبوه زجه های تنهاییت به بلوغ رسیدی
و دل به امیدهای درخشان دیروز
که حال جز خاکستری از آنها در ذهنت باقی نمانده
پا به عرصه مکافاتت نهادی ، اما به بهانه کدامین جنایت ….؟!
بسیار ملامتها دیدی
و اشکها ریختی
اما افسوس،افسوس
کسی تورا پیدا نکرد
و تا به گردن در این لجنزار
فرورفتی، وفرورفتی
و دل خوش داشتی به دستی نجات بخش …اما دریغ..
این نزدیکیها هیچ بویی به مشام نمیرسد
جزبوی تعفن مردار افکاری پوسیده، مرده و سربه مهر
بر فرسودگی این تن اسیر میافزا
و لب به گلایه مگشا
که بیرحمانه تورا سلاخی خواهند کرد
و هیچ باکشان نیست
کار هررزوشان کشتن دوباره توست.
چهارشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۶-حسام حاتمی-
توسط تبعیدی دست باد • اشعار من • ۲ • برچسب ها: اشعار من, افکار پوسیده, تنهایی, حسام حاتمی, لب به گلایه مگشا
به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی
در دلم زخمی است نه به عمق يک چاه يا بيکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پريد شعر روی جلد: از سروده های زندان
- #بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی......
آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!
- #دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت
- #بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما...و ترسیدم!
اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن...و ترسیدم!
- #