برچسب های پست ‘باید رفت’

این فاصله را پیمودم

  مابین عشق و فراموشی را

مابین تردید و حقیقت را

مانند فاصله ی پلک بر هم زدنی میمانست

و این قصه ی غصه هایمست که میسرایمشان..

  آواز حزن انگیز پرستویی ست که بالهایش از غم کوچ یارای پروازشان نیست

قصه ی جنگ  انگشتان منجمد در برفی،  که تاب سرما ندارند

با مرگ

برای ماندن باید رفت !! رفت . . .

حسام حاتمی – پاییز(مهر)1391

عکس از : هفت روز

موضوعات:
وبلاگی برای تمام فصول:

به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی

درددل:
  • در دلم زخمی است نه به عمق يک چاه يا بيکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پريد شعر روی جلد: از سروده های زندان

    - #
  • بگذار عشق خاصیت تو باشد
    نه رابطه خاص تو با کسی......

    - #
  • آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!

    - #
  • دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت

    - #
  • بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما...و ترسیدم!

    اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن...و ترسیدم!

    - #
از مطالب جدید باخبر شوید :
جستجو :
گفتگو با من:
وضع آپتایم سرور من:
تضمین تراکنشهای مالی توسط: