برچسب های پست ‘حسام حاتمی’

من

همچو نقطه ای در پایان سطری شاید..

تو بیا

و آغازم کن

با شروع سطری دیگر…از نو

حسام.حاتمی

شهریور ۹۰

گاهی اوقات فرو میروی . . . .

فرو میروی در هجوی از کلمات

فرومیروی در آدمهای دور و برت

فرو میروی در دیوار روبرویت

در غمهایت

وشاید در دردهای آشکار و پنهان روحت

و نفوذ میکنی در دل شبی غریب که گویی تا عمق جانت میدود

و گم میشوی درتاریکیها

در آنچه هست و نیست

و میبینی آنچه تا به حال نمیدیدی

و میشنوی آنچه تا به حال نمیشنیدی

و کاش میشدبرای همیشه  فرو رفت دراعماق شبی بی بازگشت ….

حسام حاتمی

*.متاسفانه گاهی شعرهام رو میبینم که بدون بردن حتی نامی از من کپی پیست میشن .امیدوارم شاهد اینگونه موارد نباشم

آنقدر عطش رسیدن در وجودم بود

که عطش تشنگی از پام درآورد. . . .

حسام ح

  atash.zip ( 451 بار دانلود)

(بد نیست دانلود کنید حتما لذت خواهید برد)

امروز یاد این شعر شاملو افتادم :

عقوبت جان‌کاه را چندان تاب آوردیم

آری

که کلام مقدس مان

باری

از خاطر

گریخت !

* آهنگ از مازیار فلاحی آلبوم “بذار دستاتو توو دستام”

حال که دستهای پر مهرت را ندارم

حال که دیگر مرا نمیخواهی

حال که فاصله ها بینمان بیداد میکنند

چه بگویم ؟ چه بگویم ؟ تا عقربه های ساعت  به گذشته ها بازگردند ؟

روزها از پی هم همچو قطرات آبی  که از لابلای انگشتانم فرار میکنند میگذرد

و من در حسرت گذشته آینده را نفرین میکنم

آینده ای که هیچ امیدی به آن نیست

کاش بودی ، کاش بودی و میدیدی در سوگ ایام گذشته چه پیر وفرسوده ام

کاش حرارت عشق جگر سوزم را از نگاه های عاشقانه ام میخواندی

کاش با آن لبان آتشینت گل حیات را به وجودم هدیه میدادی

اما افسوس …

افسوس که روزها گذشتند و نفهمیدی من که بودم ؟

گدایی حقیر که آرزو داشت  خانه اش گوشه ی چشمان زیبای تو باشد…

حال میروم

خسته – شکسته - نالان و سرگردان

در حسرت روزهای گذشته

ای کاش زمان میمرد !!

برای همیشه

چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۸۵

حسام حاتمی

خطوطی که به این شکل هستند اگر امروز تاریخ تولد این شعر بود هیچگاه متولد نمیشدند !!!و شاید . . .

از پشت پنجره های غبار  گرفته

نظاره گر افقهای تنهاییم هستم

افقهایی که حال رنگی جز خاکستری بر آنها حکمفرما نیست .حسام حاتمی

در تمام روشنایی ها

و در میان بازوانت

جان گرفتم

و دلبستم به نوازشهای چشم افسونگرت

هرچند   گریزی از زمان نیست

لیک

میدانم ،

جاوید خواهیم ماند .

حسام حاتمی -نوزدهم آبان ۱۳۸۶

 

تنهایی

 

از آن هنگام که قامت راست نمودم

در میان هجویات تنفس کردم و قدم به وادی مرده پرستان نهادم

در میان نقابها زیستم

و در میان خنده و تحقیر ، دستمایه استهزاء انسان نماها شدم

دلبسته ی هیچ و پوچ ، بارها به قلبهای عصیان زده و آغوشهای فرسوده پناه بردم

حال آنکه خود فرسوده تر گشتم و سقوط کردم به اعماق آنچه از آن واهمه داشتم

در رویاهایم ،

هرشب وهر روز

خود را در اوج میبینم

چون چشم باز میکنم

تمام آنها جز خواب و خیالی نیست

بارها با دشنه ای تیز و زهر آگین کمر به کشتن رذالتها و پستیها بسته ام

افسوس هربار که باز میگردم دشنه خونین است و

من

هنوز زنده ام . . .

چهاردهم مهر ۱۳۸۶-حسام حاتمی

yaR

این بار یک هدیه برای همه دوست داران وبسایتم دارم ، و اوون سورس پروژه آژانس مسافری یار نسخه یک هست ! . زیاد در مورد این برنامه توضیح نمیدم جز اینکه با ویژوال بیسک هست و از بانک اطلاعاتی اکسس استفاده میکنه . شما خودتون میتونید بسیار اوون رو بسط و گسترش بدید.خواهشا حق مولف رو رعایت کنید.
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
Continue reading “آژانس یار . . .” »

negah

گاهی مسیر اشکهایمان
در امتداد نگاه هایمان پنهان است
و گاه
در اتصالشان
هنوز هم
نمیدانم این چشمهای دیوانه
از من چه میخواهند . . ..

 حسا م حاتمی

khaste

از حال خسته ام
از گذشته خسته ام
از آینده خسته ام
از ع ش ق خسته ام
از جنگ خسته ام
از زندگی خسته ام
از آسمان خسته ام
از د د خسته ام
ازنفس کشیدن خسته ام
از اشک خسته ام
از خستگی خسته ام . ..

دی۸۸

Navigation »
وبلاگی برای تمام فصول:

به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی

درددل:
  • در دلم زخمی است نه به عمق يک چاه يا بيکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پريد شعر روی جلد: از سروده های زندان

    - #
  • بگذار عشق خاصیت تو باشد
    نه رابطه خاص تو با کسی......

    - #
  • آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!

    - #
  • دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت

    - #
  • بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما...و ترسیدم!

    اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن...و ترسیدم!

    - #
از مطالب جدید باخبر شوید :
جستجو :
بیشترین دانلودها
جدیدترین فایلها
گفتگو با من:
وضع آپتایم سرور من:
تضمین تراکنشهای مالی توسط: