برچسب های پست ‘درد’
میلاد من
من آغاز شدم
از یک نقطه ی درد
در ناحیه ی رطوبت بستری سرد
که نقطه ی تلاقی خشم بود و نفرت.
آغاز شدم- بی آنکه کسی انتظار آغازم را کشیده باشد-
از لا به لای دندان ساییدن های پر فشار یک خشم
و نفس نفس زدن های پیا پی
که از گلوی نفرت به بیرون می خزید
و بوی گس مرگ می دا د و…
من آغاز شدم.
آری، آغاز شدم
همچون عقوبتی سخت، عقوبتی فرساینده و تلخ:
عقوبت سخت هم آغوشی تلخ میان دو نفرت.
و اکنون
سالهاست که با کوله باری از حجم زمان
در سرازیری رو به گور
گام به گام
ثانیه های مانده از کیفر آغازم را
روی سنگلاخ عمر می سایم
الهام محمدی- دی ۸۸ *
* خانم محمدی یکی از بازدید کنندگان خوب و پرذوق وبلاگی برای تمام فصول هستند ، شما هم اگر شعر و یا دلنوشته زیبایی دارید که مربوط به خودتون هست در قسمت ارتباط با من بیان کنید در صورت تایید به نمایش درخواهد اوومد.
من سکوت میخواهم
و قبری تاریک برای مدفون شدن
من عشق میخواهم
و قلبی سرشار از درد فراغ
من غم میخواهم
و چشمانی همیشه اشکبار
من درد میخواهم
و سینه ای مالامال از دردهای بی درمان روحم
من مرگ میخواهم
و خنده مردمانی بر مزارم
که
آرام
بر مزارم میگذرند و زیر لب میگویند:
آه. .. .
چه دیوانه ای بود… این تبعیدی دست باد.
۲۸/۴/۸۸- نیشابور-حسام حاتمی-
