برچسب های پست ‘لب به گلایه مگشا’
به یادآور ،به یادآور، ایامی را که
میان انبوه زجه های تنهاییت به بلوغ رسیدی
و دل به امیدهای درخشان دیروز
که حال جز خاکستری از آنها در ذهنت باقی نمانده
پا به عرصه مکافاتت نهادی ، اما به بهانه کدامین جنایت ….؟!
بسیار ملامتها دیدی
و اشکها ریختی
اما افسوس،افسوس
کسی تورا پیدا نکرد
و تا به گردن در این لجنزار
فرورفتی، وفرورفتی
و دل خوش داشتی به دستی نجات بخش …اما دریغ..
این نزدیکیها هیچ بویی به مشام نمیرسد
جزبوی تعفن مردار افکاری پوسیده، مرده و سربه مهر
بر فرسودگی این تن اسیر میافزا
و لب به گلایه مگشا
که بیرحمانه تورا سلاخی خواهند کرد
و هیچ باکشان نیست
کار هررزوشان کشتن دوباره توست.
چهارشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۶-حسام حاتمی-
