برچسب های پست ‘کاش میتوانستم . .’

دستهای ناتوان
به دنبالت..
پرده ها را کنار زدم،
تو را دیدم که گوشه ای نشسته ای و در نهان خود، گریه میکنی
اشکهایت مرا به یاد باران دیشب انداخت
بارانی که زمین تشنه را سیراب کرد
کنارت نشستم
دستان سردت را با گرمی وجودم فشردم
گونه هایت را از اشک پاک کردم
دردهایت را شنیدم
کاش میشد دستهایم را همچو خاک میکردم تا جوانه میزدی
شکوفا میشدی و غمهایت را به باد میسپردی
اما دریغ
دستان من توان ندارند ،توان ندارند
حال من درخلوت تنهایی خویش میگریم
کاش میتوانستم …
حسام حاتمی-دوشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۶

وبلاگی برای تمام فصول:

به پاس حفظ حرمت انسانی و احترام به حقوق یکدیگر لطفا مطالب وبلاگ را تنها با نام و لینک دسترسی به "وبلاگی برای تمام فصول" ذکر نمایید.
با تشکر-حسام حاتمی

درددل:
  • در دلم زخمی است نه به عمق يک چاه يا بيکرانگی آه به انداز هی لانه ی پرنده ی کوچکی است که به آن سوی سادگی پريد شعر روی جلد: از سروده های زندان

    - #
  • بگذار عشق خاصیت تو باشد
    نه رابطه خاص تو با کسی......

    - #
  • آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟!

    - #
  • دین همچون شراب است. آن چنان را آن چنان تر می کند. حیوان ها را حیوان تر و انسان ها را انسان ت

    - #
  • بچه که بودم همیشه فکر می کردم چقدر بزرگن این آدما...و ترسیدم!

    اما بزرگتر که شدم٬ دیدم چقدر کوچیکن...و ترسیدم!

    - #
از مطالب جدید باخبر شوید :
جستجو :
بیشترین دانلودها
جدیدترین فایلها
گفتگو با من:
وضع آپتایم سرور من:
تضمین تراکنشهای مالی توسط: